آراج آفاق

مسجدسلیمان دیار بختیاری(mis) ، جملات کوتاه و آموزنده ،گنجینه های معنوی

آراج آفاق

مسجدسلیمان دیار بختیاری(mis) ، جملات کوتاه و آموزنده ،گنجینه های معنوی

اشتباه

اشتباه :

اگر آرایشگری اشتباه کنه، اشتباهش یه مدل جدیده.


اگر راننده ای اشتباه کنه، اشتباهش یه حادثه ست.


اگر سیاستمداری اشتباه کنه، اشتباهش یه قانون تازه ست.


اگر دانشمندی اشتباه کنه، اشتباهش یه اختراع تازه ست.


اگر خیاطی اشتباه کنه، اشتباهش یه مد جدیده.


اگر معلمی اشتباه کنه، اشتباهش یه تئوری جدیده.


اما!؟


اگر رئیس شما اشتباه کنه...


فقط شما مقصرید!

نیرنگ مرد رشتی :

نیرنگ مرد رشتی :

چند شب پیش در میان مریض ها منشی ام وارد شد و گفت یک آقایی که ماهی بزرگی در دست دارد آمده است و می خواهد شما را ملاقات کند...مرد میانسالی با لهجه شدید رشتی وارد شد و در حالی که یک ماهی حدودا ده کیلویی دریک کیسه نایلون بزرگ در دست داشت، شروع کرد به تشکر کردن که من عموی فلان کس هستم و شما جان او را نجات دادی و خلاصه این ماهی تحفه ناقابلی است و...



شب ماهی را به خانه بردم و زنم شروع به غرغر کرد که من ماهی پاک نمی کنم! خودم تا نصف شب نشستم و ماهی را تمیز کردم و قطعه قطعه نموده و در فریزر گذاشتم.

فردا عصر وارد مطب که شدم دیدم همان مرد رشتی ایستاده است و بسیار مضطرب است.

تا مرا دید به طرفم دوید و گفت آقای دکتر دستم به دامنت... ماهی را پس بده... من باید این ماهی را به فلان دکتر بدهم اشتباهی به شما دادم.... چرا شما به من نگفتی که آن دکتر نیستی و برادرزاده مرا نمی شناسی؟
من که در سالن و جلوی سایر بیماران یکه خورده بودم با دستپاچگی گفتم که ماهی ات الآن در فریزر خانه ماست.


او هم با ناراحتی گفت: پس پولش را بدهید تا برای دکترش یک ماهی دیگر بخرم.و من با شرمساری هفتاد هزار تومان به او پرداختم.


چند روز بعد متوجه شدم که ماجرای مشابهی برای تعدادی از همکارانم رخ داده است و ظاهرا آن مرد رشتی یک وانت ماهی به اصفهان آورده و به پزشکان اصفهانی انداخته است!

هر چه فکر کردم "فلان کس" را به یاد نیاوردم ولی ماهی را گرفتم و از او تشکر کردم

نظر دبیران در مورد عشق :

نظر دبیران در مورد عشق :

دبیر دینی: عشق یک موهبت الهی است.


دبیر ورزش: عشق تنها توپی است که اوت نمی شود.


دبیر شیمی: عشق تنها اسیدی است که به قلب صدمه نمی زند.


دبیر اقتصاد: عشق تنها کالایی است که از خارج وارد نمی شود.


دبیر ادبیات: عشق باید مانند عشق لیلی ومجنون محور نظامی داشته باشد.


دبیر جغرافی: عشق از فراز کوه های آسیا تیری است که بر قلب می نشیند.


دبیر زیست: عشق یک نوع بیماری است که میکروب آن از چشم وارد می شود .

روشهای مردم آزاری

روشهای مردم آزاری :

  • اگر سر دوستتان طاس است، مرتب از آرایشگرتان تعریف کنید.
  • صابون را کف وان حمام جا بگذارید.
  • کادوی عروسی دوستتون بهش تراول نیم میلیونی تقلبی هدیه بدید.
  • در هنگام خروج از توالت، دمپایی‌ها رو خیس کنید.
  • همه شیرهای آبی که در طول روز می‌بینید تا حد امکان سفت کنید .
  • پنج‌شنبه شب‌ها موقع خوبی برای تعریف داستانهای جن و پری است.
  • اگر کسی به حمام رفت. بلافاصله تمام شیرهای آب گرم و سرد خانه را باز کنید.
  • در صف پمپ بنزین، بوق ممتد بزنید.
  • سر پیچها و جاهایی که سبقت ممنوع است، با سرعت بیست کیلومتر در ساعت حرکت کنید.
  • عکسهای عروسی دوستتون رو با دستهای چرب تماشا کنین.
  • مرتب جلوی مهمونا از عموی پیرتون که موهاش رو رنگ مشکی زده بپرسین که چه رنگ مویی استفاده میکنه.
  • هنگام راه رفتن سعی کنید پشت کفش مردم رو با نوک کفشتون بزنید. هر چه بیشتر کفش مردم رو از پا در بیارید، امتیاز بیشتری می گیرید.
  • وقتی به یک مغازه شیک شلوار فروشی رفتید، برخلاف تاکیدهای فروشنده شلوار را آنقدر پایین بگیرید تا خاکی شود، بعد از آن هم بگویید که آن را نپسندیدید.
  • درست در مسیر معلم و یا استادتون نخ نامرئی بکشید.
  • روی دیوار سفید خانه همسایتان با حروف بزرگ بنویسید: لطفا اینجا چیزی ننویسید.
  • به کسی که دندون مصنوعی داره، بلال تعارف کنید.
  • عکسهای قبل از ازدواج خودتان را با حسرت نگاه کرده و با صدای بلند بگویید چه اشتباهی کردم، چی بودم و چی شدم .

چوپان باهوش

چوپان باهوش :

چوپانی مشغول چراندن گله گوسفندان خود در یک مرغزار دور افتاده بود. ناگهان سر و کله ی یک اتومبیل جدید کروکی از میان گرد و غبار جاده های خاکی پیدا شد. راننده ی آن اتومبیل که یک مرد جوان بسیار شیک پوش، با لباس های مارک دار سرش را از پنجره اتومبیل بیرون آورد و پرسید: اگر من به تو بگویم که دقیقا چند راس گوسفند داری، یکی از آنها را به من خواهی داد؟


چوپان نگاهی به جوان تازه به دوران رسیده و نگاهی به رمه اش که به آرامی در حال چریدن بود، انداخت و با وقار خاصی جواب مثبت داد.



چوپان گفت: درست است. حالا همان طور که قبلا توافق کردیم، می توانی یکی از گوسفندها را ببری.


آنگاه به نظاره ی مرد جوان که مشغول انتخاب کردن و قرار دادن آن گوسفند در داخل اتومبیلش بود، پرداخت. وقتی کار انتخاب آن مرد تمام شد، چوپان رو به او کرد و گفت: اگر من دقیقا به تو بگویم که چه کاره هستی، گوسفند مرا پس خواهی داد؟


مرد جوان پاسخ داد: آری! چرا که نه؟


چوپان گفت: تو یک مشاور هستی.


مرد جوان گفت: راست می گویی، اما به من بگو که این را از کجا حدس زدی؟


چوپان پاسخ داد: کار ساده ای است. بدون اینکه کسی از تو خواسته باشد، به اینجا آمدی. برای پاسخ دادن به سوالی که خود من جواب آن را از قبل می دانستم، مزد خواستی. مضافا اینکه هیچ چیز راجع به کسب و کار من نمی دانی، چون به جای گوسفند، سگ مرا برداشتی!

جوان، ماشین خود را در گوشه ای پارک کرد و کامپیوتر Notebook خود را به سرعت از ماشین بیرون آورد، آن را به یک تلفن راه دور وصل کرد، روی اینترنت وارد صفحه ی NASA شد، جایی که می توانست سیستم جستجوی ماهواره ای (GPS) را فعال کند. منطقه ی چراگاه را مشخص کرد، یک بانک اطلاعاتی با 60 صفحه ی کاربرگ Excel به وجود آورد و فرمول پیچیده ی عملیاتی را وارد کامپیوتر کرد. بالاخره 150 صفحه ی اطلاعات خروجی سیستم را توسط یک چاپگر مینیاتوری همراهش چاپ کرد و آنگاه در حالی که آنها را به چوپان می داد، گفت: شما در اینجا دقیقا 1586 گوسفند داری