آراج آفاق

مسجدسلیمان دیار بختیاری(mis) ، جملات کوتاه و آموزنده ،گنجینه های معنوی

آراج آفاق

مسجدسلیمان دیار بختیاری(mis) ، جملات کوتاه و آموزنده ،گنجینه های معنوی

versiox شهر یخ زده

 

  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سیزده جمله کلیدی پزشکان

سیزده جمله کلیدی پزشکان :

این بیماری شما باید فوری درمان بشه:

یعنی من ماه بعد قراره برم مسافرت و معالجه این بیماری خیلی ساده و سودآوره و بهتره زودتر ترتیبش رو بدم!


خوب بگید ببینم مشکلتون از کی شروع شد:

یعنی من از بیماریتون چیزی نفهمیدم و ایده‌ای ندارم و امیدوارم شما خودتون سرنخی به من بدین!


یک وقت دیگه از منشی برای آخرهای این هفته بگیر:

یعنی من امروز با دوستام دوره دارم، باید برم زودتر بزن به چاک!


هم خبرهای خوب و هم خبرهای بد براتون دارم:

یعنی خبر خوب اینه که من قراره یه ماشین جدید بخرم و خبر بد اینکه شما باید پول اونو بدین!


من به این آزمایشگاه اطمینان دارم بهتره آزمایشهاتون را اونجا انجام بدین:

یعنی من 40 درصد از پول آزمایش بیمارانی که به اونجا معرفی می کنم را می‌گیرم!


دارویی که براتون نوشتم داروی خیلی جدیدیه:

یعنی من دارم یه مقاله علمی مینویسم و میخواهم از شما مثل موش آزمایشگاهی استفاده کنم!


اگه تا یک هفته دیگه خوب نشدید یه زنگ به من بزنید:

یعنی من نمی دونم بیماریتون چیه شاید خود به خود تا یک هفته دیگه خوب بشه!


بهتره چندتا آزمایش تکمیلی هم انجام بدین:

یعنی من نفهمیدم بیماریتون چیه. شاید بچه‌های آزمایشگاه بهتون کمک کنن!


ابن بیماری الان خیلی شایعه:

یعنی این چندمین مریضیه که این هفته داشتم باید حتما امشب برم سراغ کتابهای پزشکی و درمورد این بیماری مطالعه کنم!


اگه این عوارض از بین نرفت هفته دیگه زنگ بزنید وقت بگیرین:

یعنی تا حالا مریضی به این سمجی نداشتم خدا را شکر که هفته دیگه مسافرتم و مطب نمیام!


فکر نمی کنم رفتن پیش فیزیوتراپیست فایده‌ای داشته باشه:

یعنی من از فیزیوتراپیستها نفرت دارم نرخ‌های ما رو شکستن!


ممکنه یک کمی دردتون بیاد:

یعنی هفته پیش دو تا مریض از شدت درد زبونشون رو گاز گرفتن!


فکر نمی‌کنید این همه استرس روی اعصابتون اثر گذاشته باشه:

یعنی من فکر می کنم شما دیوونه هستین و امیدوارم یک روانشناس پیدا کنم که هزینه‌های درمانتون رو باهاش قسمت کنم!

مناجات خواجه عبدالله رایانه ای

مناجات خواجه عبدالله رایانه ای :

ای خدا hard دلم format نما / از فریب ناکسان راحت نما


جمله ویروسند مردمان دون / استغیرالله مما یفترون


فایل عشقت را کپی کن در دلم / deltree کن شاخه های باطلم


jumper
روح خلائق set نما / گام هاشان در رهت ثابت نما


گر ز انفاست دلی scan شود / از شرور دید و دد ایمن شود


بهر روی زرد سیمین تن فرست / بهر دم‌های پر آستر fan فرست


ای خدا file عذابت run مکن / با ضعیفان هیچ جز احسان مکن


از همان صبحی که اول گل دمید / بی نیاز از cod خدایش آفرید


کارگاه آفرینش cod نداشت / ram نبود و mouse آن همpad نداشت


عشق گل حق در دل بلبل نهاد / بر شقایق داغ چون lable نهاد


system
عشقش بری از هرerror / گوهر مهرش در سینه همچو دُر


عشق نرم افزار راه انداز ماست / عشق password و وصال کبریاست


خالی از عشق و محبت دل مباد / بی صفا چون عاصی intel مباد


بهتر آن باشد سرودن ول کنم / زین تن خاکی دَمی dos shell کنم

اگر شوهر آدم برنامه نویس باشه

اگر شوهر آدم برنامه نویس باشه :

شوهر: سلام،من Log in کردم.


زن: لباسی رو که صبح بهت گفتم خریدی؟


شوهر : Bad command or File name      


زن: ولی من صبح بهت تاکید کرده بودم!


شوهر: Syntax Error, Abort, Retry, Cance


زن: خوب حقوقتو چیکار کردی؟


شوهر : File in Use, Read only, Try after some Time


زن: پس حداقل کارت عابر بانکتو بده به من.


شوهر : Sharing Violation, Access Denied


زن: می دونی، ازدواج با تو واقعا یک تصمیم اشتباه بود.


شوهر : Data Type Mismatch


زن: تو یک موجود بدرد نخور هستی.


شوهر : By Default


زن: پس حداقل بیا بریم بیرون یه چیزی بخوریم.


شوهر : Hard Disk Full


زن: ببینم میتونی بگی نقش من تو زندگی تو چیه؟


شوهر : Unknown Virus Detected


زن: خب مادرم چی؟


شوهر : Unrecoverable Error


زن: و رابطه تو با رئیست؟


شوهر : The only User with Write Permission


زن: تو اصلا منو بیشتر دوست داری یا کامپیوترتو؟


شوهر Too Many Parameters:


زن: خوب پس منم میرم خونه بابام.


شوهر Program Performed Illegal Operation, It will be Closed:


زن: خوب گوشاتو بازکن، من دیگه بر نمیگردم!


شوهر Close all Programs and Logout for another User:


زن: می دونی، صحبت کردن باتو فایده نداره، من رفتم.


شوهر Its now Safe to Turn off your Computer :

حسنک کجائی :

حسنک کجائی : 

گاو ما ما می کرد


گوسفند بع بع می کرد


سگ واق واق می کرد


و همه با هم فریاد می زدند حسنک کجایی...؟


شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود. حسنک مدت های زیادی است که به خانه نمی آید. او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می کند. او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند.


موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند. دیروز که حسنک با کبری چت می کرد، کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است. کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند چون او با پتروس چت می کرد. پتروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت می کرد. پتروس دید که سد سوراخ شده اما انگشت او درد می کرد چون زیاد چت کرده بود. او نمی دانست که سد تا چند لحظه ی دیگر می شکند. پتروس در حال چت کردن غرق شد. 


برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما کوه روی ریل ریزش کرده بود. ریزعلی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت. ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد. ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت. قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد. کبری و مسافران قطار مردند.  

 

اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت. خانه مثل همیشه سوت و کور بود. الان چند سالی است که کوکب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد. او حوصله ی مهمان ندارد. او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند. او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد او کلاس بالایی دارد او فامیل های پولدار دارد. او آخرین بار که گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت. اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد. 


به همین دلیل است که دیگر در کتاب های دبستان آن داستان های قشنگ وجود ندارد.